X
تبلیغات
رایتل

"زنانگی های یک زن"

"پشت این پنجره یک نامعلوم نگران من و توست"
سه‌شنبه 25 آبان 1395

" حرف / برای گفتن زیاد بود/ وقت کم / بوسیدمت "



هیچ مزه ای دلچسب نخواهد بود


من 


تمام حس چشایی ام را روی لبانت جاگذاشته ام



*****************


لن یعد هناک طعم لذیذ بعد الآن


لأننی 


نسیتُ حاسّة تذوّقی باکملها علی شفاهک


"صالح اسماعیل زاده"




*عنوان پست از سمانه سوادی


نام من عشق است آیا می‌‏شناسیدم؟/ زخمی‌ام -زخمی سراپا- می‌‏شناسیدم؟/ با شما طی‌‏کرده‌‏ام راه درازی را/ خسته هستم -خسته- آیا می‌‏شناسیدم؟/ راه ششصدساله‌‏ای از دفتر حافظ/ تا غزل‌‏های شما ها، می‌‏شناسیدم؟/ این زمانم گرچه ابر تیره پوشیده‌است/ من همان خورشیدم اما، می‌‏شناسیدم؟/ پای رهوارش شکسته سنگلاخ دهر/ اینک این افتاده از پا، می‌‏شناسیدم؟/ می‌‏شناسد چشم‌‏هایم چهره‌‏هاتان را/ همچنانی که شماها می‌‏شناسیدم؟/ اینچنین بیگانه از من رو مگردانید/ در مبندیدم به حاشا، می‌‏شناسیدم؟/ من همان دریایتان ای رهروان عشق/ رودهای رو به دریا! می‌شناسیدم؟/ اصل من بودم، بهانه بود و فرعی بود/ عشق قِیس و حُسن لیلا می‌‏شناسیدم؟/ در کف فرهاد تیشه من نهادم، من!/ من بریدم بیستون را می‌شناسیدم؟/ مسخ کرده چهره‌‏ام را گرچه این ایام/ با همین دیوار حتی می‌‏شناسیدم؟/ من همانم مهربان سال‌‏های دور/ رفته‌‏ام از یادتان؟ یا می‌‏شناسیدم؟ "حسین منزوی"


* بی عشق از دنیای آدم ها چه می ماند؟/ تو فکر کن درس ریاضی بی عدد  باشد!/"اصغر عظیمی"



* مراقب من باش/ از من فقط تو مانده ای/ "افشین صالحی"


 

* دوستت دارم و این حادثه ی کمی نیست/ تمام مرا بر باد داده است/ "ابراهیم نوش آذر "                                                                                 


* بیا دوباره به چشمان هم نگاه کنیم/ بیا دوباره در این باره ، اشتباه کنیم/ من و توایم که تنها گناهمان عشق است/ عجب گناه قشنگی ، بیا گناه کنیم/ تمام دفترمان را غزل غزل با عشق/ کنار نامه ی اعمالمان سیاه کنیم/ من و تویی که چنان مثل شیشه شفافیم/ که روشن است ، اگر توی سینه آه کنیم/ عزیز من ! به زمین و زمانه مدیونیم/ اگر که لحظه ای از عمر را تباه کنیم/ بیار سفره لبخند و بوسه ات را تا/ بساط یک غزل تازه روبه راه کنیم/ برای رویش یک شعر عاشقانه محض/ بیا دوباره به چشمان هم نگاه کنیم .../" امید تقوی "


* می دانم اگر قضاوت نادرستی در مورد کسی بکنم دنیا تمام  تلاشش را می کند تا مرا در شرایط او قرار دهد تا به من ثابت کند در تاریکی همه ی ما شبیه یکدیگریم/ "فئودور داستایوفسکی"


* گر چه او هرگز نمی گیرد ز حال ما خبر/ درد او هر شب خبر گیرد ز سر تا پای ما/ "صائب تبریزی"


* گفتی هرچه خواستم به تو بگویم/ تو را می خواهم/" افشین صالحی"


* بودن یا نبودن/ مسأله همین بودن من و نبودن توست/" کامران رسول زاده"


* باران تو هم مثل تمام شهر نامردی/ هر لحظه سرگرم توام اما چرا سردی؟/" امیرحسین آقاطاهر"


* پاییز همیشه خیلی تصادفی/ از انتهای کوچه/ سمت چپ خیابان اول نه/ خیابان دوم/ اولین چهار راه می آید دقیقا از همان جایی که تو رفتی/ "محمد صادق یار حمیدی"


* از من کارهای سخت بخواه/ مثلا هوس توت فرنگی کن در چله ی زمستان/ برایم بهانه ای در قله ی قاف بتراش/ یا من را به جنگ اژدها بفرست/ اما هرگز مخواه که دوستت نداشته باشم/" محسن حسین خانی"


* ندارد...

جمعه 9 مهر 1395

"پاییز یعنی تو ،تو چهار فصلِ من، من متولد هزار و سیصد بعد از توام"


کوه با نخستین سنگ ها آغاز می شود 


و  انسان با نخستین درد 


من با نخستین نگاه تو آغاز شدم


*******************


الجبل... یبدأ باوّل صخرة


و الانسان... باوّل الم


انا بدأت بأوّل نظرة منک


"احمد شاملو برگردان به عربی از خودم"






** عنوان پست از پویا جمشیدی


** مرا از چشم ها انداخت خوبی های بی حدم/ که دل را می زند چیزی که بی اندازه شیرین است/ "جواد منفرد"


** من از جفات نترسم ولی از آن ترسم/ که عمر من به جفات این قدر وفا نکند/" ادیب نیشابوری"


** در عکس های بعداز تو/ من شبیه عکس هوایی/ از یک شهر جنگ زده ام/"مهسا مجیدی پور" 


** مرا بخواه و به من چای و بوسه وعده بده/قرارِ تو به منِ بی قرار می چسبد/ "مهتاب یغما"


** در من بِدَمی من زنده شوم/یک جان چه بُوَد صد جانِ منی/ "مولانا"


**.....

پنج‌شنبه 20 اسفند 1394

"زمستان/ حرفِ آخر فصل هاست / اگر از دل تنگی پاییز جانِ سالم به در بُرده باشی"



احبّ الشتاء جدا


لأنّ فی الشتاء استطیع

 

أن اکتب باصبعی اسمک 


علی زجاج نافذتی



*************



زمستان را واقعا دوست دارم


چرا که در زمستان می توانم 


نامت را با انگشتم روی شیشه ی پنجره ام بنویسم...



"غادة السمان ترجمه ی خودم"





* عنوان پست از نسترن وثوقی: زمستان/ حرفِ آخر فصل هاست/ اگر از دل تنگی پاییز جانِ سالم به در بُرده باشی/ زمستان/ همیشه حرفِ آخر را می زند/ که فصل ها برای شنیدن اش/ این گونه با شتاب از هم می گذرند!


* دیگری از نظرم گر برود باکی نیست/ تو که معشوقی و محبوبی و منظور مرو/ "سعدی"


* سخن بی تو مگر جای شنیدن دارد؟/ نفسم بی تو کجا نای دمیدن دارد؟/ علت کوری یعقوب نبی معلوم شد/شهر بی یار مگر ارزش دیدن دارد؟/ " شهریار"


* هر سوی موج فتنه گرفته ست و زین میان/ آسایشی که هست مرا در کنار توست/" هوشنگ ابتهاج"


*عشق همین است ، همین که تو چاقویی هستی که من دائما در زخم هایم پیچ و تابش می دهم/ ..."کافکا"


* مثل یک ساعت از رونق و کار افتاده/ هر که در عشق رکب خورده کنار افتاده/ فصل تا فصل خدا بى تو هوا یک نفره است/ از سرم میل به پاییز و بهار افتاده/ هر دو سرخیم ولى فاصله ی ما از هم/ پرده هایى است که در قلب انار افتاده/ پیش هم بودن و هم جنس نبودن درد است/ آه از آن سیب که در پاى چنار افتاده/ حس من بى تو به خود نفرت دانشجویى ست/ از همان درس که در آن دو سه بار افتاده/ سهمم از عشق تو عکسى ست که دیدم آن هم/دستم آنقدر تکان خورد که تار افتاده!/ "سیدسعید صاحب علم"


* می توانی ستارگان را انکار کنی/ می توانی حرکت خورشید را انکار کنی/ می توانی حقیقت را دروغ بخوانی/ در عشق من اما تردیدی نداشته باش/" ویلیام شکسپیر"


* زنان خوش شانس با دوستشان ازدواج می کنند و زنان خوشبخت با شوهرشان دوست هستند/ "فریبا مهر"


* جفت آدم یک جایی توی دنیا مشغول است فقط باید پیدایش کنی/جمعیت زیاد است و جفت ها قروقاتی/ پیدا کردنش سخت است/ بابام همیشه جوراب های لنگه به لنگه می پوشید/ مادرم حیفش می آمد جورابی را که لنگه نداشت دور بیندازد/ فکر می کرد لنگه ی دیگرش پیدا می شودهیچوقت هم پیدا نمی شد/ "فریبا وفی"


* هیچ کس هرگز کاملا آزاد نیست/ آزادی بشر درست چند ساعت بعد از تولد از او سلب می شود/ از همان لحظه ای که برای ما اسمی می گذارند و ما را به خانواده ای نسبت می دهند، دیگر فرار غیر ممکن می شود/ قادر نیستیم زنجیر را پاره کنیم و آزاد باشیم. ساختمان بزرگ اداره ی ثبت اسناد،  زندان ماست/ همه ی ما لابه لای اوراق آن کتاب ها له شده ایم/"آلبا دسسپدس"


* سرتا پا شعر می شوم با بوییدن، دیدن و لمس کردن هر آنچه مرا یاد تو می اندازد/"اردوان مفیدی"


* نشست تو ماشین / دستاش می لرزید بخاری رو روشن کردم/ گفت: ابراهیم ماشینت بوی دریا میده!/ گفتم: ماهی خریده بودم/گفت: ماهی مرده که بوی دریا نمیده/ گفتم هر چیزی موقع مرگ بوی اون جایی رو میده که دلتنگشه/ گفت: من بمیرم بوی تو رو میدم/ "سیامک تقی زاده"


* پدرم گفت: مردم دو دسته اند: بخشنده و گیرنده/ گیرنده ها بهتر می خورند/ اما بخشندگان بهتر می خوابند/" مارلو توماس"


* جرم تو بهانه ی همه کاوش ها/ انگیزه ی مستیِ همه سرخوش ها/ چشمان تو راست راست می گردند آه/ در شهر چه راحتند آدم کش ها/ "احمدرضا قدیریان"


* دستمو بالا گرفتم تو ضیافت اسیری/ تا تو تا آخر دنیا سرتو بالا بگیری/ دستمو بالا گرفتم تا تو قلبت پا بگیرم/ تا ببینی با چه عشقی این شکستو می پذیرم/ تو یه طوفان من جزیره/ من ناپلئون تو دِزیره/ جز تو کی می تونست از من همه دنیا رو بگیره/ با صدای محسن چاوشی فوق العاده ست...


* بهترین نقاش دنیا هم که باشی زیباترین انتظار را چشم ها می کشند/" بهناز رستگار نسب"


* گویند مرا که بند بر پاش نهید/ دیوانه دل است، پای در بند چه سود؟؟!!!/ "مولانا"

شنبه 26 دی 1394

"در عاشقی گزیر نباشد ز ساز و سوز / استاده‌ام چو شمع، مترسان ز آتشم "

با اجازه ی بزرگتر ها بعله




* عنوان پست از حافظ


* متاهل شدم...

پنج‌شنبه 19 آذر 1394

" دوستت دارم همه فهمیده اند از چشم هات/ دوستت دارم شبیه شعرهای مولوی"

   



امشب دریاها سیاه اند


بادِ زمزمه گر سیاه است


پرنده و گیلاس ها سیاه اند


دل من روشن است


تو خواهی آمد...


*****************


اللیلة البحار سوداء


الریح المغمغمة سوداء


الطیر و الکرز  بلون الاسود


لکن قلبی منیر


لأنکِ سوف تأتین


"شمس لنگرودی برگردان به عربی از خودم"




* عنوان پست از  محمد نجفی :

نازدانه دختر بی ادعای مولوی/ دختر ابروکمان انتهای مولوی/ ظهر یک روز بهاری آن حوالی دیدمت/ خوب یادم نیست اما در کجای مولوی/ ساده پرسیدی که «آقا عذر می خواهم شما/ شعر می خواندید آن شب در ثنای مولوی؟»/ ساده بود اما سؤالت شور برپا کرده بود/ در دلم افتاد بعد از آن هوای مولوی/ بعد از آن تنها دلیل شعرهایم شدی/ آنچنان که شمس تبریزی برای مولوی/ هر دومان آبستن یک عشق عرفانی شدیم/ نطفه ی این عشق بازی ها به پای مولوی/ دوستت دارم همه فهمیده اند از چشم هات/ دوستت دارم شبیه شعرهای مولوی...



* پسر خاله ام بودی اگر در همان بیست سالگی عاشقت می شدم/پسر همسایه مان اگر/ نامه هایت را نخوانده پاره نمی کردم/هم خدمتت بودم/ هم خدمتت بودم اگر با تو از پادگان فرار می کردم/به آخر دنیا/ به دنیای آخر هم شاید/و هم سلولت اگر/ دیگر به آزادی حتی به آزادی هم فکر نمی کردم/ "رویا شاه حسین زاده"



* وقت اجلم ناله نه از رفتن جان است/از یار جدا می شوم این ناله از آن است/ "معروف تبریزی"


* زنان زیادی هستند که می توان با آنها خوابید/ اما با تعداد محدودی از آنها می توان بیدار ماند/"برتر اند راسل"


*سال ها بعد،/ آغوش/ تنها در بیلبوردها/ برای تبلیغ تنهایی در سطح شهر به نمایش در خواهد آمد/ "وحید پورزارع"


* بعضی ها هم هستند که به نظر فراموششان کرده ایم/ اما وقتی حرفشان به میان می آید دیگر نمی توانیم لبخند بزنیم/ "نزار قبانی"



* فاصله ات را با من رعایت کن/ من بی جنبه تر از آنم/که بتوانم در برابر وفور عطر تو مقاومت کنم/ و تو را تا آخرین جرعه سر نکشم/ "نزار قبانی"


* ز هر که بد شنوم در جواب خاموشم/ در این معامله استادِ لب بُوَد گوشم/ "میرزاخان سهامی"


* مادرم همیشه می گفت شادی کلید زندگیه. وقتی رفتم مدرسه، انشاء دادند بزرگ شدی می خوای چکاره بشی؟ نوشتم شاد.. گفتند موضوع انشاء را  نفهمیدی، گفتم شما زندگی رو نفهمیدید/ "جان لنون"


* اینکه با عقاید خودمان یک ابله کم عقل باشیم بهتر از این است با عقاید دیگران یک انسان دانشمند به شمار بیاییم/ "فردریش نیچه"


* خوشبختان واقعی کسانی هستند که طبیعت پوستی کلفت به آنها عطا کرده است/ "ارنست همینگوی"


* زندگی به من آموخت که همیشه منتظر حمله ی احتمالی کسی باشم که به او خوبی فراوان کردم/ "ویلیام فاکنر"


*  من بودم و او بود و دگر هیچ کس امشب/ غم جای تو خالی که عجب انجمنی بود/ "سنجر کاشانی"



* به قدر طاقت خود هر دلی غمی دارد/ دل من است  که اندوه عالمی دارد/  "فصیحی هروی "

 

* ز روز غصّه شکایت چه می‌کنی ای دوست/ شب سیاهِ ستم تا سحر نخواهد ماند/ "مهدی سهیلی"

 

* از غم جدا مشو که غنا می‌دهد به دل / امّا چه غم، غمی که خدا می‌دهد به دل/"شهریار"

 

* ای اشک شوق، آینه‌ام پاک کن ولی/ رنگ غمم مبر که صفا می‌دهد به دل/ "شهریار"

 

* دور از تو ماه من همه غم ها به یک طرف/ وین یک طرف که منّت دونان کشیده ام/ "شهریار"

 

* ای غم بگو از دست تو آخر کجا باید شدن؟/ در گوشه ی میخانه هم ما را تو پیدا می‌کنی/"شهریار "

 

* ز بس که در غمت از خویش بی خبر هستم / گمان برند خلایق که روز و شب مستم/ "خازن اتابکی"

 

* بیماری من چون سبب پرسش او شد/ می میرم از این غم که چرا بهترم امروز/"آفتابی ساده"

 

* خواستم شرح غم دل بنویسم به قلم/ آتشی در قلم افتاد که طومار بسوخت/"احمد جامی"

 

* اندکی پیش تو گفتم غم دل ترسیدم / که دل آزرده شوی ورنه سخن بسیار است/"ذوقی ترکمان"

 

* بارها گفتم به خود کز دل غمش بیرون کنم / دل نمی خواهد که باشد بی غم او چون کُنم؟/"حلمی اصفهانی" 

 

* از دل من  به  کجا می‌روی ای غم دیگر؟/ تو  که  هرجا  روی  آخر به بَرم  باز آیی/"نظام وفا"

 

* در دفتر شعر من این دیوان معمولی/ محبوب من ماهیست با چشمان معمولی/ برعکس آهوهای حیران در هزاران شعر/ او نیز چیزی نیست جزانسان معمولی/ با پای خود دور از "پری دم" های دریایی/ عمری شنا کرده ست در یک وان معمولی/ محبوب من جای قدح نوشیدن از ساغر/  یک عمر چایی خورده در فنجان معمولی/ او جوجه تیغی روی پلک خود نچسبانده/ تا نیزه ها سازد از آن مژگان معمولی/ محبوب من این است و من با سادگی هایش/ سر میکنم در خانه ی ارزان معمولی/ جای گلستان میتوان با بوسه ای خوش بود/ در یک اتاق ساده با گلدان معمولی/ با عقد دل فرقی ندارد شاهد عقدت/ قرآن زرکوب است یا قرآن معمولی/ عاشق اگر باشی برای بردن معشوق/ اسب سفیدت می شود پیکان معمولی/ من هم بدون سیم و زر یک شاعر پاکم/ یک شاعر از نسل بدهکاران معمولی!/"غلامرضا طریقی"

 

* اگر هنوز در سرت هست پس ارزشمند است/ به خاطرش خطر کن/ "پائولو کوئیلو"


* مذهب مانند یک جفت کفش می ماند/ بگرد تا آنچه اندازه ی پایت هست را پیدا کنی/ اما من را مجبور نکن تا آنها را بپوشم/ "جورج کارلین"


* گاهی اوقات زندگی شوخ طبعی ظالمانه ای دارد و چیزی را که همیشه دنبالش بوده اید در بدترین زمان ممکن به شما می دهد/" لیزا کلایپس"

 

* دلم شکسته و اوضاع درهمی دارد/ و سالهاست برای خودش غمی دارد/ تو در کنار خودت نیستی نمی دانی/ که در کنار تو بودن چه عالمی دارد/ نه وصل دیده ام این روزها نه هجرانت/ بدا به عشق که دنیای مبهمی دارد/ بهشت می طلبم از کسی که جانکاه است/ کسی که در دل سردش جهنمی دارد/ گذر کن از من و بار دگر به چشمانم/ بگو ببار اگر باز هم "نمی" دارد/ دلم خوش است در این کار و زار هر "بیتی  "/برای خویش "مقام معظمی" دارد/ برام مرگ رقم می زنی به لبخندت/ که خنده ی تو چه حق مسلمی دارد/ "فرامرز عرب عامری"


* وقتی خدا آدم و حوا را آفرید آنها را گفت حال مراقب یکدیگر باشید. پس از یک هفته آدم به درگاه خدا بازگشت و گفت خدایا این چیست آفریدی؟ امانم را بریده. دائم نوازش می خواهد، یک لحظه رهایم نمی کند، کارش گریه است و دائم هدایای زیبا می خواهد. لطفی کن و او را بازستان.خداوند گفت تو راز را نمی دانی ولی باشد و زن را پس گرفت. پس چون سه روز گذشت، آدم به درگاه خدا رفت و گفت: خدایا تنها شدم، یادم می آید چگونه برایم می رقصید و مرا می خنداند، تنش مایه ی آرامش جسم بود و لبخندش مایه ی آرامش روحم. عنایتی کن و او را باز پس بده. خداوند حوا را به او پس داد. چون روز تمام شد، آدم از حوا فاصله گرفت و گفت: خدایا هرچه فکر می کنم می بینم ضررش بیشتر از منفعتش است. او را باز پس بگیر. خداوند گفت: هر چه می خواهی به خود او بگو. آدم گفت: ولی من نمی توانم با او زندگی کنم. خداوند گفت: بدون او هم نمی توانی زندگی کنی . پس آدم نگاهی به حوا کرد و گفت: عزیزم همان دور بایست و لبخند بزن تا فرشته ای که از تو در ذهن خود ساخته ام تبدیل به اهریمن نشود. "برگرفته از متن سانسکریت"




 

 **دیروز معلم انشاء کلاس دوم راهنماییم را دیدم. خانم مرزبان، معلم بداخلاقی بود و همیشه بوی صابون سیو می داد. بچه ها ازش می ترسیدند ولی من دوستش داشتم. نصف صورتش بعد از سکته فلج شده بود اما برای من دوست داشتنی بود. خوب به خاطر دارم انگشتان ظریفش را سر هر کلاس دو بار با کرم چرب می کرد و مدام با تسبیح شمار - که آن موقع ها وسیله ی عجیبی بود- ذکر می گفت. من عاشق زنگ انشاء بودم و همیشه وقتی می گفت چه کسی داوطلب می شود انشایش را بخواند من دستم بالا بود ولی همیشه می گفت تو آخر کلاس انشایت را بخوان. آخر کلاس می گفت: متولی تو بیا بخوان تا زنگ نخورده. وقتی من می خواندم می ایستاد کنار پنجره و بیرون را نگاه می کرد. خوبیه کلاسش این بود صدای نفس کسی در نمی آمد. بچه ها مجبور بودند گوش بدهند و صدای آدم توی کلاس می پیچید. خوب یادم هست ثلث دوم بعد از امتحان گفت یکی از شماها انشاء بیست شده اما نمی گویم کیست، دل تو دلم نبود مطمئن بودم من آن آدم هستم. طاقت نداشتم صبر کنم تا کارنامه ها را بدهند. زنگ آخر دنبالش دویدم، گفتم خانم تو رو خدا بگید کیه بیست شده؟ گفت: نه سپیده کارنامه که بدهند میفهمی.اصرار کردم ...گفت: فقط بدان که تو نیستی. یخ کردم، وا رفتم، گفتم: تو رو خدا بگید کیه؟ گفت: میترا بهرامی. داغ شدم، می خواستم بروم میترا را  پیدا کنم، دانه دانه آن موهای فر فری بورش را بکنم. باورم نمیشد او بیست گرفته باشد... آن هم بیست مرا. با آن همه غلط های املایی در هنگام نگارشش که خانم مرزبان خیلی به این قضیه حساس بود. تو حال خودم بودم که گفت: سپیده تو خوب می نویسی اما باید یاد بگیری قد سنت بنویسی. آن روز اصلا معنی حرفش را نفهمیدم. بعد از آن روز از میترا متنفر شدم  و دیگر هرگز داوطلبانه دستم را بالا نبردم اما نتوانستم خانم مرزبان را دوست نداشته باشم. کارنامه ها را دادند به من داد 19/75 هنوز هم نمی دانم چرا. اما دلم شکست و هیچوقت دیگر میترا را دوست نداشتم... 


 * ندارد...

 

پنج‌شنبه 28 آبان 1394

"'گاهی احساس می کنم /جای تک تک این کلمه ها/ در شعرهای من نفس می کشی"


چه از تو دورم کرده اند کلمات!


کاش جای اینهمه شعر


فقط نوشته بودم

 

"دوستت دارم"


*************

 

کم إبتعدتنی الکلمات عنکِ


یا لیتنی بدلا عن کل هذه الاشعار


کنت قد کتبت فقط


"احبک"



"رضا کاظمی برگردان به عربی از خودم"




* عنوان پست از نسترن وثوقی


* به تب و لرز تلخ تنهایی، به سکوتی که نیست عادت کن/ درد وقتی رسید و فرمان داد، مثل سرباز خوب اطاعت کن/ زندگی می رود به سمت جلو، تو ولی می روی به سمت عقب/ شده ای عضو تیم تک نفره، پس خودت را خودت حمایت کن/ بین تن های خالی از دلِ خوش، هی خودت را بگیر در آغوش/دزدکی با خودت برو بیرون و به تنهایی ات خیانت کن/ گرچه خو کرده ای به تنهایی،گرچه این اختیار را داری/ گاه و بیگاه لذت غم را با رفیقان خویش قسمت کن/ شعر تنها دلیل تنهایی ست، هر زمان خسته شد دلت برگرد/ ماشه را سمت دفترت بچکان، شعر را تا همیشه راحت کن/" امید صباغ نو"


* برگ از درخت افتاد/ من از سرِ تو/ صادقانه بگویم که من هنوز ندانستم تو پاییزی/ یا پاییز، پاییز/"حبیب صلحی زاده"


* بوسه هایی که بدهکاری همینجا پس بده/ در قیامت سخت می گیرند حق الناس را/ "محمد رسولی"


* غم روزگار گو رو پی کار خود که ما را/ غم یار بی خیال غم روزگار دارد/ "شهریار"


* پیش تو بسی از همه کس خوارترم من/ زان روی که از جمله گرفتارترم من/ روزی که نماند دگری بر سر کویت/ دانی که ز اغیار وفادارترم من/" وحشی بافقی" با صدای محسن چاوشی فوق العاده ست...


* لیلی نام دیگر پاییز است/ زیباست/ عاشق می کند/ می کشد/ "عباس حسین نژاد"


* مردهای خوب هرگز نصیب زن های خوب نمی شوند/ چرا که زن ها عاشق مردهای بد می شوند/ و با مردهای خوب درد و دل می کنند/ "ویکتور هوگو"


* مردی که می گوید تنها تو را دوست دارم/ درست شبیه زنی است که قول داده مغازه ها را بگردد و چیزی نخرد/ "ویکتور هوگو" ویکتور هوگو را دوست دارم خیلی می فهمید...


* هزار سال پیرتر شده ام/ نمی دانم بوسه ی تو مرا هزار ساله کرد/ یا زمین هزار بار بیشتر به دور خود گشته است/ "بیژن جلالی"


* در انتقام و عشق زن وحشی تر از مرد است/ "نیچه"



*ماجراهای احساسی خطرناک تر از جنگ هستند/ در نبرد آدم یک بار بیشتر کشته نمی شود/ ولی در عشق، چندین بار/ "اریک امانوئل اشمیت"


* رابین ویلیامز: خب الان قراره چیکار کنیم؟


آماندا پلامز: خب تو الان منو رسوندی خونه فکر کنم چشمت هم منو گرفته


احتمالا می خوای بیای بالا یه قهوه بخوری...


بعدش هم احتمالا یه مشروبی می خوریم.. حرف می زنیم...  یه کم بیشتر همدیگه رو می شناسیم. 

یه کم خودمونی تر میشیم...بعدش شب پیشم می مونی... صبح هم از خواب پا میشی خیلی سرد برخورد می کنی...برای صبحونه هم نمی تونی وایسی... بعدش شماره های همدیگه رو می گیریم ...بعدش میری و دیگه هم زنگ نمی زنی..

منم میرم سر کار و حس خوبی دارم... فقط یه ساعت اول...

بعدش شروع می کنم از توو خودمو داغون کردن!

نمی دونم چرا دارم خودمو توو این موقعیت قرار میدم؟ خوشحال شدم دیدمت شب بخیر!...


"The fisher king- Terry Gilliam"


آماندا را در این فیلم دوست داشتم دختر عاقلی بود...


* انسان هرگز نمی تواند از رویاهای خود دست بکشد رویا خوراک روح است همانطور که غذا خوراک تن است در زندگی بارها رویاهایمان را فروریخته و تمناهامان را ناکام می بینیم اما باید به دیدن رویا بپردازیم اگرنه روحمان می میرد./ "خاطرات یک مغ- پائولو کوئیلو"

 

* هیچوقت اجازه نده کسی بهت بگه نمی تونی کاری رو انجام بدی/ تو رویا داری و باید از رویاهات محافظت کنی/ مردم همیشه وقتی نمی تونن کاری رو انجام بدن میان و بهت میگن : تو نمی تونی. / "به دنبال خوشبختی- استیو کنراد"

 

  

* اوّلین حادثه دیدنت بود ... دومی دوست ‌داشتنت ... بعد از آن حادثه ای رخ نداد !! ... / "پژمان الماسی نیا"

* چشم های تو ادامه ی تمام شعر هایی است که سروده نشده اند .../"میـلاد مفـرد"

*از واقعه‌ای تو را خبر خواهم کرد/ وآن را به دو حرف مختصر خواهم کرد/ با عشق تو در خاک نهان خواهم شد/ با مهر تو سر ز خاک بر خواهم کرد/"ابوسعید ابوالخیر"

* می بوسمت بدون سانسور/ و می گذارمت تیتر درشت روزنامه/ آن جا که حروفش را بی پروا چیده اند/ خبر هایش را محافظه کارانه/ و من همیشه زندگی را آسان گرفته ام/ عشق را سخت.../"سروناز سیدی"

 

* به همین سادگی آدم اسیر میشود/ و هیچ کاری هم نمیشود کرد/ نباید هرگز به زنان و مردان عاشق خندید/ همینجوری دو تا نگاه در هم گره میخورد/ و آدم دیگر نمیتواند در بدن خودش زندگی کند/ می خواهد پر بکشد/ "عباس معروفی"

 

* رفتم به طبیب و گفتم از درد نهان/ گفتا: از غیر دوست بَربَند زبان/ گفتم که: غذا؟ گفت: همین خون جگر/ گفتم: پرهیز؟ گفت: از هر دو جهان/"ابوسعید ابوالخیر"


* و همه فراموش خواهند کرد که من در تمام عمرم تنها دوبار شاعر شدم/ یک بار با دیدن تو/ بار دیگر با ندیدن ات/"سیروس جمالی"

 

 *می دانی؟ در بعضی طوفان های زندگی کم کم یاد می گیری نباید از کسی توقع داشته باشی مگر از خودت... یاد می گیری برخی را هرچند نزدیک نباید باور کرد... یاد می گیری جنس دل از چوب است چون هم می شکند و هم می سوزد.. یاد می گیری روی برخی هرچند صمیمی نباید حساب کرد... برخی را هرچند آشنا نمی توان شناخت چرا که گاهی انسان ها از آنچه دوست دارند باشند سخن می گویند نه از آنچه هستند از یک سنی به بعد یاد می گیری زیبایی حقیقی متعلق به فکر آدم هاست و این اصلا تلخ نیست، شکست نیست، آگاه شدن نام دارد... ممکن است در حین آگاه شدن درد بکشی این آگاهی دردناک است اما تلخ هرگز...


* * اگر درمان تویی دردم فزون باد/ "مولانا"


**** ندارد باور کنید...



پنج‌شنبه 7 آبان 1394

کاش می توانستم در یک دوستت دارم کلمات بیشتری به کار برم /مثلا می شد نوشت "من تو را دوستت باران دارم"



لقد اخترقتنی کصاعقة

و شطرتنی نصفین

نصف یحبک ونصف یتعذب

لأجل النصف الذی یحبک

أقول لک نعم

وأقول لک لا

أقول لک تعال

وأقول لک اذهب 

أقول لک لا ابالی

وأقولها کلها مرة واحدة فی لحظة واحدة 

وانت وحدک تفهم ذلک کله

و لا تجد فیه أی تناقض

و قلبک یتسع للنور و الظلمة

و لکل أطیاف الضوء والظل 

لم یبق ثمة ما یقال

غیر أحبک أنت

**************

همچون صاعقه‌ای بر من فرود آمدی

و مرا به  دو نیم کردی

نیمی که دوستت دارد

و نیمی که رنج می برد

به خاطر نیمه‌ای که دوستت دارد

می‌گویم آری

می‌گویم نه

می‌گویم بیا

می‌گویم برو

می‌گویم اهمیتی ندارد

همه ی اینها را همزمان و در یک لحظه می‌گویم

و تو به تنهایی تمامی آنها را می فهمی

و هیچ تناقضی در حرف‌هایم نمی‌بینی

و قلبت به روی نور و تاریکی گشوده می‌شود

و در تمامی طیف‌های نور و سایه

چیزی برای گفتن وجود ندارد جز 

دوستت دارم


"غادة السمان ترجمه ی خودم"


* عنوان پست از  یاور مهدی پور: کاش می توانستم در یک دوستت دارم کلمات بیشتری به کار برم مثلا می شد نوشت"من تو را دوستت باران دارم"/ گریه دارم/ ابر دارم/ اصلا چتر نخواستم/تو چرا بند آمدی ؟!/خونی که می رفت/ هوای ِتو را داشت بر می داشت/ از دلم می کند/ کاش می توانستم/ هوای بیشتری در یک نفس بگیرم/ در اعماق فرو روم/ و فکر کنم/ جهان/  همیشه بارانی ست...


آرایشگر موهایم را کوتاه می کند/ در آینه هنوز داری آن ها را می بافی/ "ساره دستاران"



* می گویند تنهایی پوست آدم را کلفت می کند/ می گویند عشق دل آدم را نازک می کند/ می گویند درد آدم را پیر می کند/ آدم ها خیلی چیزها می گویند/ و من امروز  کرگدن نازک دلی هستم که پیر شده است/" مهدی صادقی"



* و گونه ی راستم برای بوسه لک زده است/" ساغر شفیعی"



* وقتی که می رفتی بهار بود/ تابستان که نیامدی پاییز شد/ پاییز که برنگشتی/ زمستان که نیایی پاییز می ماند/ تو را به دل پاییزی ات فصل ها را به هم نریز/ "عباس معروفی"



* فصل عوض می شود/ جای آلو را خرمالو می گیرد/ جای دلتنگی را دلتنگی/ "علیرضا روشن"



* چه می شد اگر به هنگام جمله سازی من/ نهادِ جمله تو بودی گزاره، برگشتن/" اصغر عظیمی مهر"



* بیــا گناه ندارد بــه هم نگاه کنیم/ و تازه داشته باشد بیا گناه کنیم !/ نگاه و بــوسه و لبخند اگــر گناه بود/ بیا که نامه‌ی اعمال خود سیاه کنیم/ بیا به نیم نگاهی و خنده‌ای و لبی/ تمــــام آخرت خویش را تبـــاه کنیم/ به شور و شادی و شوق و ترانه تن بدهیم/ و بار کــــوه غـــــم از شور عشق کاه کنیم/ و خوش‌خوریم و خوش‌بگذریم و خوش باشیم/ و تف بـه صورت انواع شیـــخ و شـــاه کنیم !!/ و زنده‌ زنده در آغــوش هــــم کباب شویم/ و هرچه خنده به فرهنگ مرده‌خواه کنیم/ برای سرخوشی لحظه‌هات هم که شده است/ بیــــا  گنــاه ندارد  بــه هـــم نگــاه کنیم/ "فرامرز عرب عامری"



خانه ام وقتی که می آیی تمامش مال تو/ هر چـه دارم غیر تنهایی تمامش مال تو/ صد دو بیتی، صد غــزل ..و حتی یک بغل/ شعر های خوب نیمایی تمامش مال تو/ ضرب و آهنگ غزل هایم صدای پای توست/ این صدای پای رویایی تمامش مال تو/ وسعت آرام اقیانوس آرام دلـم/ ای پری خوب دریایی تمامش مال تو/ خوب یادم هست گفتی عشق_ یک بخش است/ بخش کردم،عشق یک بخشی تمامش مــال تو/ عشق من، عشق زمینی نیست باور کن عزیز/ عشقم این عشق اهورایی تمامش مال تــو/ باز هم بیت بد پایان شعــــرم مال من/ بیت های خوب بالایی تمامش مال تو....!!!/ "احمدرضا نصیری"




* رفتنت آغاز ویرانــی است، حرفش را نزن/ ابتدای یک پریشانی است، حرفش را نزن/ گفته بودی چشـــم بردارم من از چشمان تــو/ چشمهایم بی تو بارانی است ، حرفش را نزن/ آرزو کردی  کــــه دیگر بـر نگـردم  پیش تـو/ راه من، با این که طولانی است، حرفش را نزن/ عهد بستــی با نگاه خسته ای محرم شوی/ گر نگاه خسته ی ما نیست ، حرفش را نزن/ خورده ای سوگند روزی عهد خـــود را بشکنــی/ این شکستن نا مسلمانی است ، حرفش را نزن/ حرف رفتن می زنی وقتی که محتاج توام/ رفتنت آغاز ویرانــی است ، حرفش را نزن/ "فریبرز عرب عامری"



نخواهی دید جز من، در کسی این سربه راهی را/ برای  بردن  دریـا  بیــاور  تنگ  ماهــی  را/  جدا کردی مسیر خویش را از من ولی دستی/ به هــم پیوند داده انتهـــای این دوراهــی را/ مرا می خواهــی اما در مقابل شرط هم داری/ دوباره زنده کردی دوره ی مشروطه خواهی را/ بـرای دیدنت فرقــی  ندارد راه  و  بـی راهه/ به مقصد می رسانم هر مسیر اشتباهی را/ به عشقت هرکسی شاعر شد از میدان به در کردم/ زمانی  " مولوی " و  این  اواخر  هم  " پناهی " را  !/ "سورنا جوکار"

 


* اصلا چرا دروغ،همین پیش پای تو/ گفتم که یک غزل بنویسم برای تو/ احساس می کنم که کمی پیرتر شدم/ احساس می کنم کـه شدم مبتلای تو/ برگرد و هر چقدر دلت خواست بد بگو/ دل می دهم دوباره به طعـم صدای تو/ از قـــول من بگــــو بـــه دلت نرم تر شود/ بی فایده ست این همه دوری، فدای تو/ دریــــای من! به ابر سپردم بیاورد/ یک آسمان بهانه ی باران برای تو/ ناقابل است، بیشتر از ایـن نداشتم/ رخصت بده نفس بکشم در هوای تو/"ناصر حامدی"



* تقصیر تو نیست/ هرچه هست زیر سر پاییز است/ که به نسیمی عقل را می رباید/ تا دل بی اگر و امایی تنگ تو شود/"کلوناریس"



* چه انتظار عظیمی نشسته در دل ما/ همیشه منتظریم و کسی نمی آید/ "حمید مصدق"



* عدالت یعنی همین/ تو دلم را بردی/ من خیالت را/" ژیلا افلاکی"



* تو در کنار خودت نیستی نمی دانی/ که در کنار تو بودن چه عالمی دارد/ "فرامرز عرب عامری"



* امید دارویی است که شفا نمی دهد اما درد را قابل تحمل می کند/" مارسل آشار"



* یک روز فردی در زندگی تان قدم خواهد گذاشت/ و خواهید فهمید چرا هرگز با هیچ شخص دیگری دوام نیاوردید/" پل سارتر"



* یک مرد معمولا برای به دست آوردن است/ که می گوید: دوستت دارم/ زن ها اما/ وقتی می گویند: دوستت دارم/ که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند.../"علیرضا آدینه"



* مادرم می گفت: عشق بزرگترین هدیه ی جهان به انسان است/ اما من فکر می کنم فراموشی بزرگترین هدیه ی جهان است/ زیرا که هیچ عشقی تا ابد نمی پاید/ باید قدرت فراموش کردن آن به انسان ها داده شود/"ناتالیا گینزربورگ"



* من هرگز نخواستم که از عشق، افسانه ای بیافرینم/ باور کن... من می خواستم که با دوست داشتن زندگی کنم/ کودکانه و ساده و روستایی.../ "نادر ابراهیمی"



* بس که دلتنگم اگر گریه کنم می گویند / قطره ای قصد نشان دادن دریا دارد/ عشق رازی ست که تنها به خدا باید گفت/ چه سخن ها که خدا با من تنها دارد/" فاضل نظری"



* پیرزنی شوم/ آلزایمر بگیرم/ زنگ بزنم/ انگار پسرم هستی/ بگویم چقدر دلم برایت تنگ است/ "سارا محمدی اردهالی"



* تمامِ خانه، پیچِ کوچه ها، طولِ خیابان را/ به یادت کوه ها و دشت ها را و بیابان را/ برایِ دیدنِ چشمت، دلم تنگ است و دنیا تنگ/ شبیهِ برّه ای کوچک که گُم کرده ست چوپان را/ خدا با دیدنِ چشمانِ اشک آلودِ من امروز/ برایِ حسِ همدردی فرستاده ست باران را/ نه آغوشی، نه حتی پاسخِ گرمِ سلامم...، آه/ چگونه حس نباید کرد سرمایِ زمستان را؟!/ تو وقتی می رسی که فرصتِ لب باز کردن نیست/ و در خود می کُشم من آرزوهایِ فراوان را/ نگاهم می کنی؛ چون کوه، سرسختم ولی چشمم/ گواهی می دهد آرامشِ ماقبلِ توفان را!/ من از آدابِ مهمانداری ات چیزی نمی دانم/ ولی در شهرِ من رسم است، می بوسند مهمان را/ میانِ بازوانت خلوتِ امنی فراهم کن/ برایم فاش کن آن عشقِ پنهان در گریبان را/ تو بینِ خواب هایم با پرستو کوچ خواهی کرد/ و من از صبح تا شب، یکّه و تنها کلاغان را...!!/ "فاطمه سلیمان پور"



* پاییز فصل دوستت دارم های پلاسیده نیست/ فصل عاشق شدن های ترک خورده/ ای که مشت رنگ ها پیش تو باز است و قلب سنگ ها!نامت از زبانم نمی افتد/ "سید ضیاء الدین شفیعی"



* منم و این صَنَم و عاشقی و باقی عمر/ "مولانا"



* بیگ محمد: هیچ وقت عاشق بوده ای ستار؟

ستار: عاشق زیاد دیده ام

بیگ محمد:راه و طریقش چطور است عشق؟

ستار: من که نرفته ام برادر

بیگ محمد: آن ها که رفته اند چی؟ آنها چه می گویند ؟

ستار:آنها که تا به آخر رفته اند برنگشته اند تا چیزی بگویند.../ "محمود دولت آبادی"

 


* وقتی انسان ها از تنهایی می نالند/ منظورشان این نیست که اطرافشان خلوت است/ بلکه منظورشان این است که هیچ کس نمی فهمد چه می گویند/ "آیزایا برلین"



* * نزدیک توام مرا مبین دور/ پهلوی منی مباش مهجور/ "مولانا"

پنج‌شنبه 30 مهر 1394

"در انتظار توام/ در چنان هوایی بیا/ که گریز از تو ممکن نباشد/"



و ما بین فصل الخریف، و فصل الشتاء


هنالکَ فَصْلٌ أُسَمِّیهِ فصلَ البکاءْ


تکون به النفسُ أقربَ من أیِّ وقتٍ مضى للسماء..


و فی اللحظات التی تتشابهُ فیها جمیعُ النساء


و فی اللحظاتِ التی لا مواقفَ فیها..


و لا عشقَ، لا کرهَ، لا برقَ، لا رعدَ، لا شعرَ، لا نثرَ،


لا شیءَ فیها..


أُسافرُ خلفکِ، أدخلُ کلَّ المطاراتِ،


أسألُ کلَّ الفنادق عنکِ،


فقد یتصادفُ أنَّکِ فیها..


**********************************

 


فصلی ست میان  پاییز و زمستان 


من آن را فصل گریه می نامم


فصلی که جان از همیشه به آسمان نزدیک‌تر است..


و در لحظه‌هایی که همه‌ ی زن ها شبیه یکدیگرند


در لحظه‌هایی که نه ایستگاهی وجود دارد..


نه عشقی، نه نفرتی، نه برقی، نه رعدی، نه شعری، نه نثری


نه هیچ چیز دیگری..


من پشت سر تو سفر می‌کنم


به همه ‌ی فرودگاه‌ها سر می‌زنم،


از همه ی هتل‌ها  سراغ تو را می‌گیرم 


شاید ناگهان تو را یافتم...


"نزار قبانی ترجمه ی خودم"




* عنوان پست از اورهان ولی



*زیبایی تو/ پاییز است/ که در مردن درخت پدیدار می شود/" گروس عبدالملکیان"



* بر مستی من حد سزاوار زدند/ با شک و یقین تهمت بسیار زدند/ حلاج شدم ولی به کفرم سوگند/ دلتنگ تو بودم که مرا دار زدند/ "فاضل نظری"



* هرچه آید به سرم باز بگویم گذرد/ وای از این عمر که با می گذرد، می گذرد/ " فریدون فرخزاد"



* زندگی یعنی خستگی/ زندگی یعنی جنگی که هر روز تکرار می شود/ و در ازای لحظات شادی اش که مکث های کوتاهی بیش نیست/باید بهای گزافی پرداخت/ "اوریانا فالاچی"



* بیا قرار بگذاریم هر چندشنبه  در خوابی خیالی جایی یک دل سیر هم را ببینیم/ "افشین صالحی"


*گفتی تنها نیستی/ راست بود/ جمعیتی در من تو را صدا می زد/ "منیره حسینی"


* هم گریه ام از دست تو / هم خنده ام از تو/ ای عشق پریشان و پراکنده ام از تو/" مرتضی لطفی"


* آدم ها یک بار عمیقا عاشق می شوند / چون فقط یک بار نمی ترسند از اینکه همه چیز خود را از دست بدهند/ اما بعد از همان یک بار ترس ها آنقدر عمیق می شوند که عشق دیگر دور می ایستد/" آلبر کامو"

 

* بعضی رابطه ها هم مثل وسط بودن در صف نانوایی است/ آدم فکر می کند چون چند دقیقه ایستاده است باید حتما برسد آن جلو و نانش را بگیرد/ نه آنقدر سر صف است که بگیرد و نه آنقدر ته که راحت بزند بیرون/ با خودش می گوید من که پنج دقیقه ایستاده ام/ و هی کش می دهد/ نه این نان برای اوست و نه این صف/ نترسید باباجان آرام بزنید بیرون/ جایی دیگر کسی را دوست خواهید داشت/ "محمدرضا زمانی"

* دلم که می گیرد باران می بارد و باران چه هق هق زنانه ای دارد/ "منیره حسینی"



* در این سرما و باران یار خوش تر/ نگار اندر کنار و عشق در سر/" مولانا"



* ندارد...

سه‌شنبه 21 مهر 1394

"چمدان را که برداشت/ زندگی از تنم بیرون رفت/ سال هاست آغوشم تار تنهایی بسته است/"



وقتی کسی حرف از رفتن می‌زند 


مدت هاست رفته 


فقط می خواهد مطمئن شود 


چیزی از خودش در شما جا نگذاشته باشد 


کمک کن چمدانش را ببندد و برود ...


***********


حینما یتحدث أحد عن الرحیل


فانه قد رحل سالفا


لکنه یرید أن یطمئن فقط


أنه لم ینس شیئا داخلک


ساعده على تجهیز حقیبته و دعه یرحل ...


"رسول یونان برگردان به عربی از خودم"




* عنوان پست از منیره حسینی


* از سر بیکاری امشب خواستم تا یک به یک/ بشمرم حاجات خود دیدم نود درصد تویی/ "محمدجواد رسولی"


* پاییز مرد میانسالی ست با موهای جوگندمیِ کم پشت که معشوقش پشت هر بهار ترکش می کند/"کامران رسول زاده"


* گاهی میان مردم، در ازدحام شهر/ غیر از تو هرچه هست فراموش می کنم/ "فریدون مشیری"


* آنقدر در دلم هستی/ که حتی دیگر به ذهنم هم نمی‌رسی/ "جمال ثریا"

 

* در جهان واقعی پس از اراده‌ی حیات این عشق است که خود را به عنوان قوی ترین و فعال ترین همه‌ی محرک ها به نمایش می گذارد/" آرتور شوپنهاور"


* مردها عاشق که می‌شوند به دنیا می‌آیند/ زن ها عاشق که می‌شوند می‌میرند/ "شیمبورسکا"


* بر هر آنچه که ما را به انسان‌های دیگر وابسته می‌کند نام عشق نگذاریم/" آلبر کامو"


* اگر دریابیم که تنها دو دقیقه فرصت داریم/ تمام باجه‌های تلفن از افرادی پر می‌شد که می‌خواهند به دیگران بگویند که آن‌ها را دوست دارند./ "کریستوفر مورلی"


* خاطرات چه تلخ چه شیرین/ همیشه منبع عذاب هستند/ "داستایوفسکی"


* تا رفته‌ای شمار شب و روز می کنم/ ایام عمر همه یوم‌الحساب بود/ "صالح تبریزی"


* سراغ یار می‌گیرم به هر کس می‌رسم اما/ به خود آهسته می‌گویم الهی بی‌خبر باشد/ "وحید قزوینی"


* تغافل برد از حد، شوخ چشم من نمی‌داند/ جفا قدری، ستم حدی و ناز اندازه‌ای دارد/ "مجذوب تبریزی"


* دیر آمده‌ای نرو شتابان/ ای رفتن تو چو رفتن جان/"مولانا"

 


پنج‌شنبه 16 مهر 1394

"نکند پاییز تویی/ که در چهار فصل دلم پادشاهی می کنی؟"


غم‌انگیز است پاییز

و غم‌انگیزتر، وقتی تو باشی و


من برگ ها را با خیالت تنها قدم بزنم.


************


الخریف محزن


و الأکثر حزنا، هو أن تکونی أنتِ حاضرة


و أنا أتجول وحدی على الأوراق مع ذکراک.


"رضا کاظمى برگردان به عربی از خودم"




* عنوان پست از زهرا طراوتی


* به خودم آمدم انگار تویی در من بود/ این کمی بیشتر از دل به کسی بستن بود/ "علیرضا آذر"


* اسراف می‌کنی کلماتت را به  گفتن عشق/ حال که من از بوسیدنت آن را می‌فهمم/ "آتیلا ایلهان"


* شک ندارم شاه بیت شعرهایم می‌شوی/ بس که با روح و روانم خوب بازی می‌کنی/ "امید صباغ نو"


* گفتی هر چه خواستم به تو بگویم/ تو را می‌خواهم/ "افشین صالحی"


* برابر نیست این جنگی که برپا کرده‌ای ای عشق/ که تو با من گلاویزی و من با خویش درگیرم/ "حسین زحمتکش"


* گفتی بیا گفتم کجا؟ گفتی میانِ جانِ ما/ گفتی مرو گفتم چرا؟/ گفتی که می‌خواهم تو را/ "مولانا"


* متصل‌ست او/ معتدل‌ست او/ شمع دل است او/ "مولانا"


* رفتم هنگام خزان، سوی رزان، دست گزان/ "مولانا"


 

شنبه 11 مهر 1394

"دلتنگم و این درد کمی نیست/ که پشت هیچ خط تلفنی صدای تو نیست"



دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم؟


باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی؟



************


یعیبوننی اصدقائی  لماذا وهبتک قلبی؟


یجب علیهم اولا ان یسألوک لماذا انت هکذا رائعة؟



"سعدی شیرازی برگردان به عربی از خودم"



* عنوان پست از ساره دستاران:


دلتنگم/ و این درد کمی نیست/ که پشت هیچ خط تلفنی/ صدای تو نیست/ دلتنگم/ و این درد کمی نیست/ که رو برمی‌گردانم و/ جای تو خالی است ....


تنهایی من رنگ غمگین خودش را داشت/ یک جور دیگر بود، آیین خودش را داشت/ تنهایی من بوی رفتن ، طعم مُردن بود/ تنهایی ام ردّ طنابی دور گردن بود/ بعضی مواقع دردسر میشد، زیادی بود/ بعضی مواقع یک سکوت غیرعادی بود/ هربار یک آیینه می شد، روبرویم بود/ هربار مثل استخوانی در گلویم بود/ تنهایی من تیغ سرخی توی حمام است/  تنهایی من زخمِ شعری بی سرانجام است/ تنهایی ام در های و هوی کوچه ها گم نیست/ تنهایی من مثل تنهایی مردم نیست /"حامد ابراهیم‌پور"


* همین...

  

چهارشنبه 8 مهر 1394

"اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم؟/ اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم؟"




بشنو از نی چون حکایت می کند


از جدایی ها شکایت می کند



***********


استمع الی النای حین یروی


شاکیا الفر اق و الهجران


"مولانا  برگردان به عربی از خودم"




** هشتم مهر روز مولانا 

 

* عنوان پست از مولانا


* در دلم خواستن مرگ کسی نیست  , ولی / کاش هرکس به تو دل بست بیاید خبرش !!!/"نیما شکرکردی"


* من مردِ عمودی زمین بودم و امروز/ از مرحمت عشق , ببین زاویه ام را.../"امید صباغ نو"


* رهگذر داشت به لب سیگاری/گفت:آتش داری؟/ مـن اشاره به دلـم کـردم و گفتمآری !/"احسان پرسا"  


 زهی عشق، زهی عشق که ما راست خدایا/ چه نغز است و چه خوب است و چه زیباست خدایا/  "مولانا"

 

* بگذاشتی ام غمِ تو نگذاشت مراحقا که غمت از تو وفادارتر است/ "مولانا"

 

* عمر که بی عشق رفت هیچ حسابش نگیر/  آب حیات است عشق در دل وجانش پذیر/ هر که شود صید عشق ، کی شود او صید مرگ؟/ چون سپرش مه بود کی رسدش زخم تیر؟/ "مولانا"

                                                                                          

 * رفتم به او بگویم "من عاشقت شدم را" / لرزیدم از نگاهش ، گفتم عجب هوایی!!!!/ "مجتبی ناصری تهرانی"

 

* و عشق قافیه اش  گرچه مشکل است اما / خدا اگر که بخواهد , ردیف خواهد شد/ "نیما شکرکردی"

 

* خواستم پاره گریبان کنم از دست غمت/ دستم از ضعف دریغا به گریبان نرسید/ "عبدالله الفت"


* هنوز خانه ی دل وقف عشق تو است بیا/ که این خرابه همان است کاندر آن بودی/ "پژمان بختیاری"


* تو آن نه ای که چو غایب شوی ز دل بروی/ تفاوتی نکند قُربِ دل به بـُعدِ مکان /"سعدی"

 

* ناصحا، بیهوده می گویی که دل بردار از او !/ من به فرمان دلم، کی دل به فرمان من است؟/ "هلالی جغتایی"


* ما را فراق روی تو کشته نه روزگار !/ مرگ و جفا و گردش گردون بهانه است/ "دهقان اصفهانی"


* برای من که دلم چون غروب پاییزست/ صدای گرم تو از دور هم دل انگیز است/ "مهدی سهیلی"


* خاک من زنده به تأثیر هوای لبِ توست/ سازگاری نکند آب و هوای دِگرم/ "سعدی"


* شاید بگذرم از تو/ اما حساب لبهات از تمام تو جداست/ الکی ست مگر؟/ من از آن لبها دوستت دارم شنیده ام/ "شهریار بهروز"


*  بر من گذر که بوی گلستانم  آرزوست...

پنج‌شنبه 2 مهر 1394

شهر بزرگ است تنم/ غم طرفی/ من طرفی"


لم یستطع احد للآن ان یسأل میتاً

عن سبب موته

إذن

من أین یأتی الناس بهذه الخرافات؟

یقولون

 الوحدة لا تقتل احداً !...


**********************************


تا کنون کسی نتوانست از مُرده 

علت مرگش را بپرسد

بنابراین

مردم این خرافات را از کجا می آورند؟

که می گویند

تنهایی کسی را نمی کُشَد...


"فارس کامل ترجمه ی خودم"




* عنوان پست از مولانا


* اگر دیدی کسی از تنهایی اش لذت می برد/ بدان راز قشنگی در دلش دارد/ و اگر توانستی حریم این تنهایی را بشکنی/ بدان تو از رازش قشنگ تری/ "آل پاچینو"


* احساساتی ترین آدم ها/ همان هایی هستند که ادای سنگ بودن را در می آورند/ "گابریل گارسیا مارکز"


*  همین طور که سن و سالم بالا می رود به آنچه مردم می گویند کمتر توجه می کنم فقط نگاه می کنم ببینم در عمل چه می کنند


*وفا چه می طلبی از کسی که بی دل شد؟" مولانا"


* با این پست های کوتاه مدارا کنید من هنوز به اینجا عادت نکرده ام...

شنبه 28 شهریور 1394

"شبی با خود ترا درخلوت میخانه می‌خواهم/ لبت را بر لبان خویش چون پیمانه می‌خواهم"


عاشق شو

 و شعرهای ناتمام مرا

 تمام کن


*****************


صیری مغرمة

و  اکملی قصائدی

غیر الکاملة


"رضا کاظمی برگردان به عربی از خودم"




*عنوان پست از ابوالحسن ورزی


*  بیماری شگفتی در جهان هست و آن خواستن چیزی ست که نداری/ "آندره ژید"


* تنهایی را ترجیح بده به تن هایی که روحشان با دیگری ست/ تنهایی / تقدیر من نیست/ ترجیح من است/ "جبران خلیل جبران"


* بی نهایت نادرست است/ که آدم ها دوستانه از هم جدا می شوند/چون اگر دوست بودند از هم جدا نمی شدند/" مارسل پروست"


* می روی/ و به دیوانه های شهر/ یکی اضافه می شود/  "رضا یار احمدی"


* در چشم هایت/ جنگجویی مغول/ کمین کرده /جرأت نمی کنم دوستت نداشته باشم/ "جلیل صفربیگی"


* نکند پاییز تویی / که در چهار فصل دلم پادشاهی می کنی؟/ "زهرا طراوتی"


* تابستان را داغِ نیامدن کردی/ پاییز را سردِ نبودن نکن/ گناه دارد/ "افشین صالحی"


* دلم می خواست دو بار زندگی می کردم/ یک بار برای تو/ و یکبار برای تو/ "یغما گلرویی"


* دیگران را اگر از ما خبری نیست چه باک/ نازنینا تو چرا بی خبر از ما شده ای؟/" شهریار"


* از اینکه زنی  با تو دیوانه وار  بحث می کند خوشحال باش/ دنیای زن ها کاملا متفاوت و مرموز است/ زن اگر سکوت کرد/ بدان/ سکوتش نشانه ی پایان توست/ "هوشنگ ابتهاج"


* شازده کوچولو پرسید : غم انگیزتر از اینکه بیای و کسی خوشحال نشه چیه؟ روباه گفت: بری و کسی متوجه نشه/ "دوسنت اگزوپری"


* کس بی کسی نمانَد/ می دان تو این قَدَر/ گر با یکی نسازی/ آید یکی دِگر/ "مولانا"


* تو بیش کنی کم را/ از دل ببری غم را/" مولانا"


* ...