"زنانگی های یک زن"

"پشت این پنجره یک نامعلوم نگران من و توست"

"زنانگی های یک زن"

"پشت این پنجره یک نامعلوم نگران من و توست"

"صاحب صدا" صدا زد و صاحب صدا پرید/ از کدخدا گریخت به سوی خدا پرید"


لاتَعجبوا أنَّ القوافی حزینةٌ

فَکُلُّ بِلادی فی ثیابِ حدادٍ

******************************

تعجّب نکنید که قافیه ها غمگین اند

چرا که تمام سرزمینم لباس عزا به تن کرده است....

"محمدمهدی جواهری ترجمه ی خودم"



* عنوان پست از حسین جنتی عطایی: "صاحب صدا" صدا زد و صاحب صدا پرید/ از کدخدا گریخت به سوی خدا پرید/ شد آن که قفل و بند به کار آمدی رفیق/ اینک قناری از قفس اژدها پرید/سیلی اگرچه سرخ نگه داشت روی ما/ دستی برآورید که خود رنگِ ما پرید/ زین پس مجالِ عربده فرمایی شماست/ آری نوای مملکتِ بی نوا پرید/ غم را بگو فرود بیا! وقت، وقتِ توست/ خاکم به سر که باز محمدرضا پرید...

* خالق اثر بالا دیگر در میان ما نیست. نزدیک به 60 سال پیش در روستای رادکان مشهد، معلّمی جوان نقشه ی ایران را بر دیوار مدرسه ی نظام الملک روستا نقاشی کرد. دیوارنگاره ای که حالا به یک اثر ملّی تبدیل شده و امضای اثر، نام استادی بزرگ را یدک می کشد...

* کل دوران بچگی من تا زمانی که شهرام _برادر بزرگم_ ازدواج کند پُر شده است با آهنگ های شجریان و شهرام ناظری و مختاباد و افتخاری. برادرم سنتور می زد و تمام نوار کاست های این چند نفر را می خرید و گوش می کرد حتّی اگر هنرشان سلیقه ی من هم نبود توفیق اجباری بود که هر روز از مدرسه که برمی گشتم فضای خانه با آهنگ های آنها پُر شده بود. زمانی که تلویزیون آهنگ هایشان را پخش می کرد و برادرم توی اتاق خودش بود صدایش می کردیم که بیاید و گوش کند. حتّی اگر منِ نوعی با هنر ایشان مربوط نباشم امّا تردید در هنر و شکوه و وقار ایشان، خلاف انصاف است. این مدّت چندباری خبر مرگشان در اینستاگرام منتشر شد و بعد خیلی سریع تکذیب می شد. اینبار هم منتظر بودم تکذیب شود ولی خبر صحّت داشت...

* اگر جایی غلط تایپی دیدید یا هر اشتباهی در نام شاعر یا هر نوع اشتباه دیگری بعداً که به بازخوانی آنچه نوشتم پرداختم اشتباهات را اصلاح می کنم.

* از کامنت های پُر مهر شما سپاسگزارم خیلی خوشحالم که اینجا را دوست دارید. خواهش می کنم کامنت هایی که در شأن من و شما نیست برای من نگذارید. من متأهل هستم بارها و بارها اینجا از همسرم حرف زدم عکسش را گذاشتم به حریم تأهل آدم ها احترام بگذارید. من آدم زودرنجی هستم وقتی می رنجم سکوت می کنم ولی یک روز می بینید از اینهمه سکوت خسته می شوم و دکمه ی حذف اینجا را میزنم آنوقت دلتان نه برای من که برای اینجا تنگ می شود. دل من هم برای اینجا تنگ می شود...