X
تبلیغات
رایتل

"زنانگی های یک زن"

"پشت این پنجره یک نامعلوم نگران من و توست"
شنبه 11 مهر 1394

"دلتنگم و این درد کمی نیست/ که پشت هیچ خط تلفنی صدای تو نیست"



دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم؟


باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی؟



************


یعیبوننی اصدقائی  لماذا وهبتک قلبی؟


یجب علیهم اولا ان یسألوک لماذا انت هکذا رائعة؟



"سعدی شیرازی برگردان به عربی از خودم"



* عنوان پست از ساره دستاران:


دلتنگم/ و این درد کمی نیست/ که پشت هیچ خط تلفنی/ صدای تو نیست/ دلتنگم/ و این درد کمی نیست/ که رو برمی‌گردانم و/ جای تو خالی است ....


تنهایی من رنگ غمگین خودش را داشت/ یک جور دیگر بود، آیین خودش را داشت/ تنهایی من بوی رفتن ، طعم مُردن بود/ تنهایی ام ردّ طنابی دور گردن بود/ بعضی مواقع دردسر میشد، زیادی بود/ بعضی مواقع یک سکوت غیرعادی بود/ هربار یک آیینه می شد، روبرویم بود/ هربار مثل استخوانی در گلویم بود/ تنهایی من تیغ سرخی توی حمام است/  تنهایی من زخمِ شعری بی سرانجام است/ تنهایی ام در های و هوی کوچه ها گم نیست/ تنهایی من مثل تنهایی مردم نیست /"حامد ابراهیم‌پور"


* همین...

  

نظرات (6)
نام :
ایمیل : [پنهان می ماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
چهارشنبه 29 مهر 1394 ساعت 12:39
+ سوشیانس
من صبورم اما
به خدا دست خودم نیست اگرمی رنجم
یا اگر شادی زیبای تو را
به غم غربت چشمان خودم میبندم
من صبورم اما
چه قدَر با همه ی عاشقی ام محزونم
و به یاد همه ی خاطره های گل سرخ
مثل یک شبنم افتاده ز غم مغمومم
من صبورم اما
بی دلیل از قفس کهنه ی شب می ترسم
بی دلیل از همه ی تیرگی رنگ غروب
و چراغی که تو را از شب متروک دلم دور کند
من صبورم اما
آه ، این بغض گران
صبر چه می داند چیست

حمید مصدق
امتیاز: 0 0
پاسخ:
یکشنبه 19 مهر 1394 ساعت 15:15
+ قلب من چشم تو
دستت را به من بده
جایی برای من باز کن
برای رسیدن به تو و فهمیدن
تو
ورای دیوانگی شاعری

بگذار دیگران
خلوتی برای
لمس کلمات داشته باشند
و عشق به تلف کردن
عشق

به خاطر من
دستت رابه من بده

مایا آنجلو


با درود خانم متولی عزیز
یک سوال داشتم :
آیا ترجمه شعر کهن با شعر نو فرقی دارد ؟
با تشکر از شما
با مهر
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام جناب زیادلو. نه ترجمه ی متون با هم فرقی ندارند.
دوشنبه 13 مهر 1394 ساعت 12:00
+ دریا
عشق نامی آشنا بر زبان همه

چون طعم چایی

که هرروز مینوشیم

و لمسش چه سرد و تلخ

گاهی هوس قند مینوشاند به ما عشق را

و تپش قلب

و گاه بیقراری

چه خوش طعم و جگر سوز است

این حس ناب دوست داشتن

من عشق از دهن افتاده را نمی خواهم

روزگارم سرشار از دوست دارم های لب سوز باد...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام دریاجان. ممنونم
یکشنبه 12 مهر 1394 ساعت 04:39
+ ایمان
ســلااام
عالی بود
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام ایمان
شنبه 11 مهر 1394 ساعت 17:30
+ حبیب
من حسادت میکنم حتی به تنها بودنت...، من به فرد روبه رویی لحظه ی خندیدنت/ من به بارانی که با لذت نگاهش میکنی..،یا نسیمی که رها میچرخد اطراف تنت/ من حسادت میکنم حتی به دست گرم آن..،شال خوشرنگی که میپیچد به دور گردنت/وقتی انگشتان تو در گیسوانت میدود..، من به ردمانده از اینجور سامان دادنت/اینکه چیزی نیست، گاهی دل حسادت کرده به عطرپاشیده ازآغوش تو بر پیراهنت......
امتیاز: 1 0
پاسخ:
سلام. شعر رو خیلی دوست داشتم. ممنونم
شنبه 11 مهر 1394 ساعت 14:13
+ مهدخت
همین . . .
امتیاز: 0 0
پاسخ:
همین